زندگی یعنی

فکر کن در یک غروب اول اسفند کسی را که

دوستش

داری، ناگهان در میان کافه ای دنج پیدا

کنی و با او یک

فنجان چای بهار نارنج بنوشی. یا روی صفحه تلفن

همراهت چهره ی مادرت ظاهر شود و

صدایش آرامت کند که “کجایی

مادر؟ شام خوردی؟” زندگی همین است.

دیدن یک فیلم

خوب در سینما و ساعت ها بحث با

کسانی که از جنس

تو اند. زندگی یعنی سفر، یعنی بستن یک

چمدان با ذوق،

یعنی کاسه ی آبی که پشت سرت می

ریزند.

زندگی یعنی یک جمع دوستانه که بعد از سال

ها به هم

رسیده اند و انگار هنوز سرشار اند از حس

نوجوانی گم

شده.

زندگی یعنی زنگ در را که میزنی مادرت در را

باز کند و با آن

چهره خسته اما مهربان، سلامت را جواب

بگوید.

زندگی یعنی برادرت، خواهرت، صدایت کند تا برایت چیزی را

تعریف کند که تا به حال به کسی نگفته.

زندگی یعنی شب

که به خانه برمیگردی یک نفر دیگر در خانه

باشد تا چای داغ

را کنارش سر بکشی و به این فکر کنی

که تا سال جدید

فقط چند روز باقی مانده..!!

 

نظرات بسته است.