تولدم مبارک

فردا روز تولدمه .بلاخره هر کسی یک روز خاصی را بنام خودش ثبت کرده  .برای من نوشته اند 22 اسفند .خیلی هم مهم نیست ممکن بود نوشته باشند 5 فروردین یا شش ماه قبلترش 22 شهریور مثلن

مهم اون کاریه که توی روز تولدت انجام میدی
الان یه گوشه نشسته ام و دارم یه برنامه ریزی توپی برا فردا میکنم ، تا الان که هیچی به ذهنم نرسیده خیلی سخته چون میخوام کاری منحصرا اختصاصی برا تولدم باشه ☺

از جشن گرفتن خوشم نمیاد  از قسمت کیک خوردنش لذت میبرم 😆 تصمیم گرفتم یه کیک خوشمزه ای درست کنم از اونجایی که آشپزی و پختن کیک تخصص بنده نمیباشد روی گزینه دوم یعنی کیک خریدن بیشتر فکر میکنم 🙂 نمیدونم شایدم درست کردم

در آخر میخوام از خدایی که منو به این زندگی و دنیای پر پیچ و خم آورده و دوستان و خوانواده ای دوست داشتنی داده  تشکر کنم

I Love You God ❤

تولدم مبارک 🙂

پ.ن : ممکنه فردا یه چیزای دیگه ای هم به نوشته هام اضاف کنم 😉

گاهی دلم میخواهد
گوشه ای بنشینم و غافل از این همه دلگیری ها و تاریکی ها
لبخندی حواله این دنیای لعنتی کنم (شاید هم انگشتی نشانش دادم)
گاهی دلم میخواهد
گوشه ای دور از همه هیاهوهای شهر بنشینم
و به آسمانی که مینگری بنگرم
گاهی دلم میخواهد…

آدمیزاد است دیگر

آدمیزاد است دیگر
یک روز حالش خوب است و وعده میدهد ،روز دیگر هورمونهایش به هم میریزند و مثل سگ پاچه میگیرد.
بعد فکر میکند که باید بیاید و راه زندگیش را عوض کند ،یا مثلا فلسفه بخواند ،یا شاید هم منطق و حساب کتاب زندگیش را جفت و جور کند .
بعد که حالش خوب شد همان آش و کاسه ی همیشگی .
ساده ،کم حرف ،صلح طلب ،لبخند به لب

love

love

به کودکی گفتند :عشق چیست؟
گفت : بازی
به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : رفیق بازی
 به جوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : پول و ثروت
 به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟
گفت :عمر
 به عاشقی گفتند : عشق چیست؟
چیزی نگفت آهی کشید و سخت گریست
 به گل گفتم: عشق چیست؟
گفت : از من خوشبو تره
 به پروانه گفتم: عشق چیست؟
گفت :از من زیبا تره
 به شب گفتم عشق چیست؟
گفت: از من سوزنده تره
 به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟؟
گفت نگاهی بیش نیستم

اگر در کاسه چشمم نشینی میبینی که نگاهم به توست ای عشق زیبای من