دور از خانه  1

موقع شب تو ارتش موقع دلتنگ کـننــــده ایه

اونجا توی تخت خوابامون دراز میکـشیــــدیم

و هزارتا فکر و خیــــــــــــال به سـرمون میزد

دلمون واسه خونه واسه دوستا تنگ میـشد

یه چیز خوب درمورد خدمت اینه که همیـشه 

جایــــــــــی برای رفتــــــــن وجـــــــــود داره 

برای اولین بار سرمای منفی چـــهارده درجه 

رو به چشــــم دیــــــدم و حــــــس کـــــردم 

برای اولین بار زیر اولین برف زمستــــــــــونی 

پای برجک تا صبح وایسادم ونگهبانــــی دادم

برای اولین بار با کسایی اشنا شدم که هنـوز 

خاطراتشون منو میخندونه و به گریه میــاندازه

برای اولین بار کسایی رو تو آغوش گرفتــــم و

دلداری دادم که میدونستم دیگه نمیبینمشــون 

و خیلــی از اولین بارهایی که اتفاق افتادن